آبان 1404
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:38
سلام به خودم..به وبلاگم...به دوستانم.ووبه دشمنانم.....به خوانندگانم... به نخوانندگانم... به زنده ها.... به غیر زنده ها....اومدم یه دستمالی روی این چهره غبار گرفته بکشم.... خاکشو بتکونم.... عین وقتایی که میری از توی زیرزمین یا انباری ..زیر کلی چیز میز یه کتابی...عکسی... وسیله ای پیدا میکنی... با اینک...
پست در ماشین
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:38
سلام. یه تایمی این وسطا پیدا کردم.... اومدم نشستم توی ماشین تا ساندویچ های کوکویی که از خونه اوردم رو بخورم...خیلی کلنجار رفتم تا واسه خودم نوشابه نخرم..تا اینجا که موفق بودم ولی از ماشین پیاده شم ..نمیدونم این نوار پیروزی ادامه دار خواهد بود یا گسیخته میشه. ماشینو کنار یه مدرسه پارک کردم. ناظم مدر...
به عنوان یک انسان
-
تاریخ: 1401/7/7 ساعت: 20:03
سلامبه عنوان یک انسان و مرداد ماهی اصیل..فقط اومدم بگم هستم و هنوز نفس میکشم..هرچند شرایط اصلا بر وفق و مراد پیش نمیره..ولی من آدمی با صبر زیادم... درست میشه و درستش میکنم.به قول یه تیکه از نمایش شاه لیر که میگه:لیر: “بوزید ای بادهای سهمگین و ای تُندرهای خشمگین بغرید و بشکافید. و ای سیلابهای خروشان،...
حوله ی مارکوپولو
-
تاریخ: 1401/1/30 ساعت: 14:29
سلام.ظهر جمعه بخیر.توی کوچه یه دونه از این خواننده های دوره گرد داره با یه ریتم آهنگی که از قبل روی کاست ضبط میشه و روش شروع میکنن به خوندن رد میشه. صداش خیلی بده !!! کاش وبلاگ این گزینه رو داشت که میشد همینجا صداشو ضبط کرد و پخش کرد . داره میخونه تو جونه منی مادر... تو روح منی مادر ... ما سه ت
آخر خرداد 1400
-
تاریخ: 1400/12/1 ساعت: 16:23
سلامما به خرداد پر از حادثه عادت داریم !!!ولی خب خرداد امسال لااقل واسه من یکی که حادثه و اتفاقی در پیش نداشت...یعنی نداشت... نداشت..نداشت..تا دیروز که داشت !نزديک محل کار ماشين رو پارک کردم.. پشتم يه 206 پارک بود.. پياده که شدم و ماشين رو قفل کردم ديدم جفت شيشه ها پايينه. رفتم جلوتر ديدم در داشبورد...
فئودالیسم
-
تاریخ: 1400/12/1 ساعت: 16:23
سلام..شب بخیربیخوابی به سر میزنه و شب جمعه میای میشینی و قلم رو میلرزونی و تراوشات ذهنیتو میریزی اینجا البت به قول اون شعر معروف که هر دو لرزانند ولی این کجا و آن کجا. تایپ متن با گوشی بسی سخت و دوشواره..پس لطفا غلط املایی رو به بزرگی هرجاییتون که بزرگه ببخشید. کف دستم میخاره... گفتن پول میاد دستم.....
من و پسا کرونا
-
تاریخ: 1400/12/1 ساعت: 16:23
سلامخوبم. خوبی؟ فرانسویا همین دوتا کلمه رو یه جور جواب میدن ! از هم میپرسن سا وا ؟ (ça va?) بعدش اون یکی گل واژه میگه سا وا (ça va) !!! یعنی خوبی؟ خوبم .یعنی خواستم بگم از ما فراخ تر هم در دنیا وجود داره که یه ضمیر ناقابل رو تغییر نمیده. آخرین پست به تیر برمیگرده.. شاید میخوره... شایدم برمیگرده میخو...
ويرووز کرونا !
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 20:21
سلام..نميام..نميام..وقتي هم ميام يه چيزي نيم بند مينويسمو بعدش دوباره ميرم سراغ گرفتاريام ! خودمم از اين وضعيت حالم بد ميشه... اين ويروس بيشتر به ويرووز شبيه تا ويروس ! حالا علتشو بعدن ميگم.هنوز سرکار
فيلم مريخي
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 20:21
سلامفکر کنم حدود دو سال پيش بود... شبکه نسيم عادت داشت يه تيکه هايي از فيلم هاي نسبتاً معروف رو پخش مي کرد.اون روزي که من جلوي تلويزيون بودم هم داشت همين کار رو ميکرد. چنتا تيکه از فيلم رو که نشون داد
کويد 19 و حوله
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 20:21
سلامسال 1399 مبارک... يه فيلمي برام دوستان توي تلگرام فرستادن که چون امسال دو تا 9 داره.... و 9 جزو اعداد خاص به حساب مياد... پس امسال سال خاصيه ... خدا به خير بگذرونه...نوشته بودن استحمام باعث متوقف
خوزه آنخل بالنته
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 20:21
سلامشب بخیر...یه اپلیکیشن دارم که رادیوهای ممالک غربیه و شرقیه و مرکزیه و خلاصه همه جابیه رو ازشون گوش میدم... بیشترین چیزی که گوش میدم رادیو ترکیه است... از سبک آهنگ و ملودی و موسیقیشون خوشم میاد...
منو اون دو بزرگوار لب دیوار
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 20:21
سلامتوی اتاق ، تختم کنار رادیاتوره .. یعنی قبلا نبودا به خاطر سال جدید گفتم بیام تغییرات بدم لاجرم (حس میکنم خیلی لغت خاصیه) جاشو آوردم اینجا.الانا که شبا هوا یه نموره سرد میشه.. گاهی اوقات رادیاتور ر
پشه نگو ..پشه نگو نيش داره.. شيشصد و شصت و شيش سه تا شيش داره !
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 20:21
سلامدوستان پیام دادن دوزار ادب هم خووب چیزیه. منم موافقم .. مگه چیز بی ادبی نوشتم؟؟؟؟؟هوا خیلی شیک و مجلسی یه جوری شده.. هی باد میاد.. هی بارون میاد... هی خنکه... هی دو نفره اسولی امان از پشه... مثل ا
مرداد گرم 98
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:23
سلامهنوز زنده ام.... حتي توي اين گرماي تابستون.هنوزم سرکار ميرم و هنوزم مستاجرمو و هنوزم همون يه دونه اتوموبيل مسکوني رو دارمو هنوزم توي تاکسي و مترو و اتوبوس اتفاقات رو دنبال ميکنم و فقط توي ذهنم ثبت
حوله در سرزمین جرمن ها
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:23
سلامخدا طلبید و یه بار خورد و اومدیم این سمتی.جای خوبی است الحمدالله و ملالی نیس جز دوری دوستان و رفقان و آشنایان و وابستگان و بستگان.هوا کمی تا قسمتی گرم و گاهی بارانی... این امر مزید برعلت است تا مج
اونور آب... اينور آب
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:23
سلاماز سرزمين اونور آب هاي آزاد برگشتم به سرزمين اينور آب هاي آزاد.... جاي دوستان خالي .... انشالله قسمت همه ي دوستداران بشود آنچه قسمت ما شد.بعد از بازگشت... باز خدا خواست يه سفر رفتيم مشهد... که آب
جلو و عقب
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:23
سلام.صبح بخیر.دیروز که نه..پریروز اومدم توی میدون ماشین سوار بشم برم دنبال کسب رزق و روزی حلال... یه پراید چرک و کثیف برام بوق زد.. منم نمیدونم چی شد مسیرم رو بهش گفتم... اونم وایستاد تا برم سوار بشم
جونه من...جونه تو
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:23
سلام.توی تاکسی ام... صندلی جلو... سه نفر هم عقب نشستن... دو از اون سه تا انگار با هم خیلی رفیقن.. چون به محض اینکه سوار شدن داشتن با هم حرف میزدن و خوش و بش میکردن. از همون اول شروع به تعارف کردن واسه
ارديبهشت 97
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:58
سلام... عين کش تومبان ميرم و ميام به اينجا.... نه ميتونم دست از سرش بردارم...نه ميتونم مدام سر بزنمو بنويسم.... معمولي ام... خيلي معمولي تر از اوني که دوس داشته باشم.... توي اين چند وقت اتفاق قابل عرض
نوشته جديد !
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 12:49
سلام... عصر جمعه بخير... داشتم هيستوري لينک هاي اينترنتي رو پاک ميکردم....ييهو چشمم خورد به اسم اين وبلاگ !! ديدم چقدر اسمش آشناس .... داشتم فکر ميکردم که کجا ديدمش که يادم افتاد اي دل غافل.... يه مدتي تمام اتفاقات روزمره ام رو توش به يادگار ميذاشتم.... وبلاگ خودمه... خوده خودم !! گفتم بيام يه دستي ...